Baazgul Badakhshi Songs

بازگل بدخشی یا بلبل بدخشی اما آدینه کی بود ؟
هفت سال پیش زمانیکه من خبرنگار یکی از رسانه های بین اللملی بودم روز گاری نامهِ را دریافتم که دقیقآ با این شعر آغاز شده بود
شینم سرِ سنگ که ترا یاد کنم+”دیان”پسرم گویم که فریاد کنم
این نامه که از سوی بازگل بدخشی عنوانی ام نبشته شده بود مملو از گلایه وشکوه بود او که من را جز از فرزاندش میپنداشت شکایت بر زبان کشود از تنی خسته، جبر روزگار و بیماری های پیهم که دامنگرش بود حکایتی داشت درپای این نامه نبشته بود که ” چنین انتظاری را از تو فرزند دیده هایم نداشتم “من پس ازخوانش این برگه در جا به سراغش رفتم و فاصله ها وفرسنگ ها را پشت سر گذاشتم وبه عیادتش رسیدم اما بازگل دیگرگل هایش پرپرمیشد و حوصله شنیدن یک انتره آین آهنگش را نداشت
ای شوخ سر زلف تره تاب که داده
چشم حسنی مست تره خواب که داده
در پشت خانه دوباغچهِ اناری
باغبانت منم باغ تره آب که داده
درست (109) سال پیش از امروز پسری که اسمش را آدینه گذاشتن در ده کدهِ “خنبک” که آخرین روستا در ولسوالی تگاب کشم است در یک خانوادهِ که اشتغال دام پروری راداشت دیده به جهان گشود آدینه با بغ بغِ بزغاله ها بزرگ شد او در میان دره های سرسبز و وادهای شاداب با گله های از مواشی زندگی میکرد و شغلش چوپانی بود اما صدایش گیرا و دلنشین، آدینه که عاشقانه آواز میخواند اما اینکه چگونه به آواز خوانی روی آورده است خود میگفت: من زمانیکه رمه های از گوسفندان، بز و بزغاله را کوه به کوه و دره به دره به چراگاه میبردم آوازخوانی رااز “فلک های” فلکوریک دره یی آغاز کردم ،فلک میخواندم و ” نی” مینواختم فلک های عامیانه و نوای نی در کهساران عجب دلنواز وقصه های عاشقانه را بدنبال دارد که دل ها را میرباید.
بازگل که خود بیسواد بود اما شعرهای زیادی فلکوریک و عامیانه سروده است او آهنگ میساخت و عاشقانه آواز میخواند او که در نواختن غجک، دف و چنگ و نی مهارت خاصی داشت بدون شک از پیش کسوتان و اساس گذار سبک قطغنی، پامیری و موسیقی محلی سچه شرقی در افغانستان و کشورهای منطقه بود لقب دیگری بازگل بدخشی بلبل بدخشی است اما چرا آدینه به بازگل و بلبل بدخشی شهرت یافت، پس از آن که صدای دلنشین آدینه از بدنه کوه های بدخشان توسط سیاحین و کوهنوردان به فراز شهر و کشور های پیچید سر انجام در سال (1330) شاه محمود خان صدراعظم وقت او را فراخواند و یک شبی را با موسیقی محلی و آهنگ های ناب فلکوریک بدخشی تا صبح سپری کرد و فردای آن شب وی را ” بازگل بدخشی” لقب داد و پس از آن نامش ” بازگل بدخشی” شد.
شاه محمود خان پس از یک هفته با اهدای درم ودنیار زیادی ازوی استقبال کرد امادربار نشینان در سال 1336 بازگل را به حیث سربازی در ارگ شاهی میگمارند او با اجرای آهنگ های شاد و قطغنی به دل ملکه همایونی و خانواده شاه ره میابد و محفل آرای کاخ نشینان میشود بازگل می گوید که از دربار شاه به رادیو راه یافته و اولین آهنگش به شکل مستقیم و زنده از رادیو افغانستان پخش گردید که از ” نادره” فریاد میکشید آهنگ که به دل ها چنگ زده بود
در آروزی روی ای” نادره” مرَدم
در بند جگر تیرِ غم عشق تر خوردم
یک روز به قیامت هوسِ روی تو بردم
در حسرتِ دیدار تو جانم بسپردم
اما ” نادره ” کی بود ؟
بازگل گرچه نمیخواست که پرده از این راز بردارد اما ناگزیرش ساختم او گفت ” نادره” هست و بودم بود ” نادره” آروزهای دیرینم و عشق که زیاد و دوستش داشتم او دختِ بلندقد، قامت رسا، کمر چین و گردن بیاز ولی از دیار فرخار بود، روزگاری در یکی از محافل عروسی به ولسوالی فرخار در استان تخار رفتم شب بود یک شب یلدایی من مست و ملنگ آواز میخواندم یک زمانی متوجه شدم که یک دخت زیبا صورت با دستانش اشارتِی به من داشت اما میان من وآن دخت زیبا جامعه سنتی روستایی فاصله ایجادکرد بود من دوشب آنجا بودم و عاشقانه میخواندم نیمه شب دوم دریک باغچه کنارحویلی” نادره ” خود را به من رساند و در آغوشم گرفت و بوسید و گفت دیوانه وار دوستت دارم ، زبانم لال گشت و گفتم من هم بل بل بلی ، دوست دوست دوستت دارم.
دست بدست جوره شویم روی کلفگان
در مشهد نامبرده شدم از تو جدایی
بازگل علل الرغم اینکه شاعر، آهنگ ساز، نوازنده و آواز خوان بود اما مردِ بذله گو، طناز و ممثل خیلی ها موفق هم بود آهنگ های طنزی و پارچه های تمثلی او که با آهنگ های متفاوت زنانه، مردانه و طفلانه اجرا مینمود خنده آرای مجالس و محافل همدیارنش بود اما دریغا و درد که بیش از دوسال در بستر بیماری درد میکشید و دولت افغانستان این هنرمندومحفل آرای مردمی را به باد فراموشی سپرد و اندکترین توجه به آن نکرد سر انجام درپائیز سال 1388 جان را به جانان سپرد وبه ابدیت الهی “ج ” پیوست.
انا لا الله و انا الیه راجعون
روحش شاد و یادش گرامی باد